بال آزمایش آمریکا بالستیک نیویورک کره شمالی

بال: آزمایش آمریکا بالستیک نیویورک کره شمالی کره شمالی دونالد ترامپ موشک بالستیک

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری غم‌نامه منزل پدری صادق هدایت

خانه پدری صادق هدایت، منزل ای که زیاد ایام حیات خود را در آن زندگی کرد هنوز ظاهرا پابرجاست. در خیابان کوشک، بین خیابان لاله زارنو و سعدی، بین بیمارستان دکتر امی

غم‌نامه منزل پدری صادق هدایت

غم نامه منزل پدری صادق هدایت

عبارات مهم : باغچه

خانه پدری صادق هدایت، منزل ای که زیاد ایام حیات خود را در آن زندگی کرد هنوز ظاهرا پابرجاست. در خیابان کوشک، بین خیابان لاله زارنو و سعدی، بین بیمارستان دکتر امیراعلم و منزل سفیر دانمارک در کشور عزیزمان ایران این منزل ایستاده هست. (فعلا خیابان تقوی شماره 3)

این محل باغ بزرگی بود متعلق به جعفرقلی خان هدایت نیرالملک که در آن دو منزل ساخته بود. ساختمان این منزل ها به بیش از 150 سال قبل و آخرهای دوره قاجاریه بازمی گردد. معماری این ساختمان ها دقیقا مشخصات وقت خود با تمام قشنگی ها و جلوه های آن ایام را دارند.

غم‌نامه منزل پدری صادق هدایت

پس از فوت نیرالملک (پدربزرگ صادق هدایت) این منزل به دو پسرهای او رسید. یک منزل به پسر بزرگ تر نیرالملک دوم رسید و منزل دیگر به هدایت قلی خان هدایت اعتضادالملک (پدر صادق هدایت). به مرور ایام نیرالملک دوم از منزل ای که در این باغ واقع شده است بود، نقل مکان کرد و رفت و آن منزل هم عملا خراب شد. ولی اعتضادالملک سهم خود از منزل و باغ را نگه داشت. تا حدود سال 1323 اعتضادالملک در این منزل زندگی می کرد و طبعا صادق هدایت هم در همین منزل یک اتاق داشت و زندگی می کرد.

این منزل در ضلع شمالی خیابان واقع شده است بود و در چوبی نسبتا بزرگی داشت که وارد یک هشتی می شد. در معماری آن ایام هشتی به محوطه ای گفته می شد که ورودی منزل بوده از آن راه هایی جهت رسیدن به اتاق یا حیاط منشعب می شد. هشتی این منزل دست چپ معبری داشت به یک حیاط خلوت کوچک که پلکان منتهی به در اتاق صادق هدایت هم در همین حیاط کوچک قرار داشت و پنجره اتاق او هم به طرف خیابان باز می شد که حفاظ آهنی محکمی داشت (و هنوز این حفاظ وجود دارد که همان پنجره را حفاظت می کند). ضلع دست راست هشتی دیوار بود و روبرو دارای دو مدخل بود یک مدخل از زیرطاقی می گذشت و به حیاط و باغ می رسید و دیگری با چندینه پله راه به اتاق اعتضادالملک می برد. متاسفانه در خراب کاری های بیمارستان امیراعلم در معماری ساختمان این هشتی از بین رفته است!

جلوی ساختمان منزل ایوان بزرگی قرار داشت که در تمام اتاق ها به این ایوان باز می شدند. پنج در به این ایوان باز می شد که مربوط به چهار اتاق می شد. این ایوان دارای دو ستون ستبر بود که تا سقف اوج رفته و هنوز هم پابرجاست، ستون های گچی ستبر و بلند از مشخصات معماری آن وقت دوره قاجار بود ولی متاسفانه این دو ستون داغدارند! داغ مهدکودکی که در این منزل برقرار شد بر تمام تن ستون ها ملاحظه می شود. ستون ستبر سفید قشنگ را برداشته رنگ کرده اند. سبز و قرمز و سفید!

درها و پنجره ها همه چوبی قهوه ای رنگ با شیشه های رنگی کوچک. ارتفاع سقف اتاق ها بلند و سقف ها از داخل با چوب گیلویی پوشیده شده است بود. دیوار اتاق ها گچی بود، گچ سفید. کف اتاق ها با آجر قزاقی پوشش داشت. آجر قزاقی آجرهای بزرگی در ابعاد حدود چهل سانتی متر عرض و طول بود که جهت همین منظور پوشش کف به کار می رفت. زیر ساختمان زیرزمین بود. زیرزمین به معنای آشپزخانه، انبار، محل مستخدمان و از این قبیل. این ساختمان با کاشی کاری بسیار قشنگی تزئین شده است بود. خوشبختانه این کاشی کاری هنوز تقریبا سالم باقی مانده هست. کف ایوان ها کاشی بود. در تصویر هایی که داریم طرح این کاشی ها ملاحظه می شود. سیستم برودتی در ساختمان وجود نداشت. در فصل گرما بازگذاشتن پنجره ها به قول قدیمی ها «کوران» ایجاد می کرد و بادی به اهالی منزل می خورد. در زمستان وسیله گرمازایی در درجه اول کرسی بود و بعد هم بخاری. نوع بخاری هیزمی بود. در منزل ها همه انبار زغالی داشتند به نام زغال دانی. در گوشه هایی از باغ هیزم ها را انبار می کردند که جهت مصارف بخاری و پخت وپز مصرف می شد. در این منزل اعتضادالملک یک اتاق داشت، زن زیورالملوک یک اتاق، دخترشان اشرف الملوک یک اتاق، صادق هدایت یک اتاق و یک اتاق هم جهت مهمان بود. از حمام مطلقا خبری نبود و توالت در کنار منزل ساخته شده است بود. باغ این ساختمان مشمول بر دو قسمت بود باغچه بزرگی جلوی عمارت وجود داشت. حوضی وسط آن بود و اطراف حوض را باغچه های کوچک که با آجرهای کوچک مرزبندی شده است بود فرامی گرفت. کنار باغچه ها شمشاد بود. شمشادهایی که در بعضی نقاط بلند شده است بود و در بعضی از تصویر هایی که از صادق هدایت در همین باغچه گرفته شده، شمشادها ملاحظه می شود.

خانه پدری صادق هدایت، منزل ای که زیاد ایام حیات خود را در آن زندگی کرد هنوز ظاهرا پابرجاست. در خیابان کوشک، بین خیابان لاله زارنو و سعدی، بین بیمارستان دکتر امی

در درون باغچه ها درخت های میوه یا تزئینی کاشته شده است بود. دیوارها همه گچی بودند که درون خود طاقی داشتند و اطراف دیوار آجری بود. معبرها تمام پوشیده از شن بود. این باغ به دیواری ختم می شد که در واقع بخش های باغ را از همدیگر جدا می کرد. باغ دیگری در پشت این باغچه قرار داشت. این باغ یک باغ تقریبا دست نخورده و نیمه طبیعی بود و بین دو باغ در بزرگی بود. این در هر لحظه بسته بود. در باغ بالاتر درخت هایی انبوه تر و بدون باغچه و شمشاد و حوض باغی بود تقریبا دست نخورده و آزاد.

در این ساختمان حیاط خلوت هم وجود داشت. وسط حیاط خلوت ها حوض کوچکی که جنبه تزئینی داشت ساخته شده است بود، پله های آجری در حیاط خلوت به اتاق ها راه داشت.

اصولا خانواده صادق هدایت به حیوانات بسیار علاقه مند بودند. در این منزل گربه نگه داری می شد. سگ هم نگه داری می شد و تعدادی مرغ و خروس هم توی باغچه های باغ جلوی عمارت رها بودند. سگ منزل زیاد مورد توجه صادق هدایت و پدرش بود. گربه مورد توجه همه بود. مرغ و خروس ها هم مورد توجه مادر صادق هدایت، زن زیورالملوک بود و حتی جهت بعضی از آن ها اسم خاص گذاشته بود. معروف ترین این مرغ ها «خانم برنجی» نام داشت. مرغ ها تخم می گذاشتند و تخم مرغ ها قسمتی از برنامه غذایی صادق هدایت را تشکیل می داد چون او گیاه خوار بود. زن زیورالملوک اعتقاد داشت مرغ ها نباید روی تخم بخوابند و جوجه بیاورند. او عقیده داشت این کار آمد و نیامد دارد و باور داشت که جهت او «نیامد» دارد. معمولا قبل از آن که مرغ بتواند تخم ها را جمع کرده روی آن ها بنشیند و حالت کرچ به خودش بگیرد، تخم ها را جمع آوری و مصرف می کردند. خروس لاری خوشرنگ خوشگل و نیرومند هیکلی هم وجود داشت. حتی از نزدیک شدن من به مرغ ها خوشش نمی آمد و اعتراض می کرد. در این منزل سگ و گربه و مرغ و خروس با هم دیگر زندگی مسالمت آمیزی داشتند و این را دریافته بودند که نباید جهت هم دیگر مزاحمتی ایجاد کنند. گربه گاهی سگ را به بازی می گرفت و توی باغچه روی سبزه ها غلتیده بازی می کردند. در آن ایام پرنده و چرنده و درنده در کنار هم چه راحت زندگی می کردند و حال دوتا آدمیزاد چشم ندارند هم دیگر را ببینند.

این منزل بر همین منوالی که گذشت پابرجا ایستاده بود. صادق هدایت تا سال 1322 عالی ترین آثار خود را در همان اتاقی که پنجره ای رو به خیابان کوشک دارد نوشت و قسمت اعظم این آثار را چاپ کرد و آخر در حدود سال 1323 اعتضادالملک قصد کرد منزل را بفروشد. او منزل را فروخت. منزل ای در خیابان مفتح اجاره کرد. از طرف دیگر قطعه زمینی در خیابان ثریا، سمیه فعلی خریداری کرد و در آن جا مشغول ساختمان شد. ظاهرا قصه منزل خیابان کوشک این جا تمام می شود. ولی آینده رقم دیگری زده بود. به دلایلی که جهت ما روشن نشد کسی که منزل خیابان کوشک را خرید آن را به حال خود رها کرد.

این منزل رو به خرابی گذاشت و فروریخت، سقف ها، گچ تمام دیوارها طبله کرد و فرو افتاد، سقف ها چکه کرد، باغچه خشک شد و همه چیز در منزل و باغچه رو به ویرانی گذاشت. از عجایب آن که این بی توجهی مالک به طور غیرمنتظره و غیرمتعارفی طول کشید به طوری که تا سال های 1353 حدود 30 سال منزل خالی ماند، نه کسی در آن سکنی گزید، نه آن را تعمیر کرد و نه هیچ. در این سال ها بود که این منزل به وسیله دولت خریداری شد و دست به تعمیر اساسی آن زدند. بر اثر خرابی های چند ده ساله منزل صدمات بسیار دیده بود ولی کاملا تعمیر و قرار شد به منزل صادق هدایت تبدیل شود. به همین منظور به بازماندگان صادق هدایت مراجعه کردند و خواستار شدند آنچه از صادق هدایت مانده، در اختیار مجریان کار قرار دهند. به این ترتیب قسمت اعظم آنچه از صادق هدایت باقی مانده بود، در اختیار متصدیان کار قرار گرفت. ولی انقلاب شد و در نتیجه این منزل حاضر و آماده، تعمیرشده و تمیز و قابل استفاده بلاتکلیف ماند. متصدیان وقت بیمارستان دکتر امیراعلم که همسایه این منزل بودند هوس کردند منزل را تصرف کنند و معلوم نیست با اجازه کدام مقام این کار خلاف را کردند. ابتدا منزل تصرف شده است را تبدیل کردند به «مهدکودک صادقیه» که منظور مهدکودک کارکنان بیمارستان بود. در و دیوار منزل را با نقاشی های مبتذل و مسخره که در این اماکن مرسوم هست، مزین کردند به تصویرهای خرس و خروس و پسرشجاع و غیره. هنوز این داغ های بی فرهنگی روی دیوار طرف خیابان منزل ملاحظه می شود. این عمل بسیار مبتذل و ضدفرهنگی باعث سروصدا و انتقادهای بسیار در کشور عزیزمان ایران و خارج شد و گفتند خجالت آور است در اتاقی که صادق هدایت معروف ترین و معتبرترین داستان سوررئال معاصر کشور عزیزمان ایران را نوشته پوشک فرزند ها را عوض کنند! در نتیجه مسئولان بیمارستان ناگزیر شدند مهدکودک را تعطیل کنند ولی چون منزل مفت و مجانی که به چنگ آورده بودند، نمی درخواست کردند از دست بدهند آن را به عنوان نمونه تبدیل کردند به کتا بخانه بیمارستان.

نشان به آن نشان در بازدیدهای مکرری که از این کتابخانه «از من دراری» داشتم یک نفر دانشجو را ندیدم که آن جا کتاب بخواند! همزمان کتابخانه بیمارستان دست به تغییرات بسیار زیاد و غیرقانونی در ساختمان بیمارستان زد. زیرزمین منزل با کاشی های مشبک قشنگی که داشت و تصویر آن را ما داریم تمام از بین رفت. در زیرزمین استراحت گاه و توالت و حمام و آن چه که دلشان می خواست ساختند و اصولا معماری قجری زیرزمین از بیخ و بن ویران شد.

غم‌نامه منزل پدری صادق هدایت

سازمان میراث فرهنگی که هر لحظه در کار خود تاخیر دارد بالاخره هوشیار شد و در تاریخ 26/8/1378 با شماره 2491 این منزل را به ثبت ملی رسانید و تابلویی به زبان های فارسی و انگلیسی جلوی در آن که هرگز اجازه ندادند باز شود، این منزل را از آثار ملی این مملکت شناخت. این حرکت مثبت هیچ تغییری به واکنش‌ها ناهنجار بیمارستان با این منزل نداد و دخالت در معماری و خراب کاری در ساختمان ادامه پیدا کرد. در این منزل را از داخل با قفل و بست و لوله و آهن و اخیرا یک در آهنی مضاعف چنان بسته اند که گویی لشگر سلم و تور قرار است به این منزل حمله کنند.

خاندان هدایت جهت نجات این منزل از این همه خراب کاری و خسارت نامه های بسیار حتی یک نامه با 500 امضا جهت شرکت میراث فرهنگی فرستاد که این منزل متعلق به همه مردم این مملکت است و باید از آن استفاده فرهنگی شود. مدیریت مهربان و تکریم به ارباب رجوع در شرکت میراث فرهنگی به طوری است که آدم شگفت زده می شود چون حتی یک بار هم روسای شرکت و مدیرکل های پر از اهن و تلپ بازماندگان صادق هدایت را قابل آن ندانستند که حتی یک جواب سربالا بدهند. این را می گویند مدیریت سکوت مطلق؟

از شاهکارهای این بیمارستان و دانشکده پزشکی آن است که به هیچ کس اجازه نمی دهند از این ساختمان که ظاهرا ملی است دیدار کنند. دیدار منزل یکی از بزرگان ادبیات این مملکت مستلزم مراجعه به دانشگاه پزشکی و مکاتبات و تشریفاتی است که فقط حیرت بازدیدکننده را موجب می شود و معلوم نیست شرکت میراث فرهنگی در این مورد چه کاره است و واقعا اجازه دیدار این منزل در اختیار کدام شرکت باید باشد؟
شاید این فاجعه هم گفتنی باشد که آن چه از صادق هدایت جمع آوری شده است بود، بالاخره سر از موزه رضاعباسی درآورد و در بزرگداشت ادب و فرهنگ این مملکت حدود 40 سال است این بازمانده های یک نویسنده بزرگ در انبار موزه دارد خاک می خورد و متاسفانه بخشی از آن یا از بین رفته یا در شرف نابودی است که باید بابت این حرکت کاملا فرهنگی به شرکت میراث فرهنگی تبریک و تهنیت گفت. در تمام دنیا موزه ها جای نگه داری سالم و نمایش این گونه اشیاء هستند، ولی در مملکت ما ماموریت دارند آنقدر این اشیاء پرارزش را در انبار زیرزمین نگه دارند تا یا از بین بروند یا خدای ناکرده گم شوند. فعلا بعضی اقلام دیده نمی شوند! من فهرست اشیاء تحویل شده است را دقیقا در اختیار دارم.

ما در زمینه فرهنگی و میراث معماری این مملکت در مورد این منزل آن چه برایمان باقی مانده از این قرار است:
1. یک منزل ملی حیاط خلوت و زباله دانی یک بیمارستان شده است و تمام مسئولان مربوطه انگار نه انگار.
2. در مورد یک عمارت که یک اثر ملی است نهایت بی قانونی و خراب کاری و زورگویی شده است و باز هم انگار نه انگار.
3. این حقوق فرهنگی و میراث ملی مردم این مملکت است که چنین مورد توهین و تحقیر و تخریب قرار گرفته است ولی انگار نه انگار.
4. منطق و مدیریت صحیح و احترام به شئون فرهنگی تمدنی ملت بزرگ کشور عزیزمان ایران حکم می کند که این منزل از این ابتذال و تخریب و تحقیر نجات داده شده است در آغوش مردم این مملکت قرار گیرد. 30 سال است این واقعیت را در نامه ها، در مقاله ها و در جلسات فریاد می زنیم و انگار نه انگار.
یکی از جالب ترین بازی های بیمارستان آن است که ادعا می کنند این منزل را خریده اند. این دیگر نوعی جوک هست. یک منزل ملی را چگونه می توان خرید؟ بعد تخت جمشید را هم بروید قول نامه کنید. کسی که ادعای مالکیت دارد باید اسناد و مدارک مالکیت خود را بیاورد به همه مردم این مملکت نشان بدهد که بدانند به چه ترتیبی آثار ملی مملکت خرید و فروش می شود. اگر راست می گویید اسنادتان را رو کنید. ما نمی دانیم شرکت میراث فرهنگی که مسئول کار است مدارک مالکیت این منزل را ملاحظه و بررسی کرده یا از خدا خواسته بهانه ای جهت اسقاط وظیفه پیدا شده است است؟

خانه پدری صادق هدایت، منزل ای که زیاد ایام حیات خود را در آن زندگی کرد هنوز ظاهرا پابرجاست. در خیابان کوشک، بین خیابان لاله زارنو و سعدی، بین بیمارستان دکتر امی

حالا من هرچه نامه نوشتم در بایگانی سطل آشغال میراث فرهنگی راکد ماند ولی می خواهم از طرف همه مردم کشور عزیزمان ایران که در آثار ملی مالکیت دارند از مسئولان میراث فرهنگی، دانشگاه پزشکی و بیمارستان امیراعلم بخواهم جواب سوالات من را بدهند.

روزنامه شرق

واژه های کلیدی: باغچه | خیابان | ساختمان | بیمارستان | بیمارستان | میراث فرهنگی | میراث فرهنگی | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs